سه شنبه08202019

Last updateیکشنبه, 16 فوریه 2014 6pm

Back برگه نخست دانستنی ها شخصیت های برتر ۵۰ سال پس از ترور جان اف کندی

۵۰ سال پس از ترور جان اف کندی

ساعت ۱۲:۳۰ ظهر جمعه ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ (اول آذر/قوس ۱۳۴۲)، دالاس تگزاس؛ جان اف. کندی، سی و پنجمین و جوان‌ترین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا وقتی با همسرش ژاکلین، سوار ماشین لیموزین روباز بود، ترور شد و درگذشت.

ساعاتی بعد «لی هاروی اسوالد» ۲۴ ساله، به جرم قتل یک افسر پلیس دالاس بازداشت شد و شب هنگام به عنوان قاتل رئیس‌جمهور آمریکا معرفی شد. اسوالد دو روز بعد در ایستگاه پلیس دالاس توسط «جک رابی» به قتل رسید.

 

در نیم قرن اخیر، تحلیل‌های بسیاری درباره عوامل پشت پرده و اصلی ترور کندی منتشر شده و از سیا، موساد و کا. گ. ب تا مافیا، فیدل کاسترو و حتی لیندون جانسون (معاون کندی که جانشینش شد)، همواره در فهرست مظنونان احتمالی قتل رئیس‌جمهور محبوب آمریکا بوده‌اند. طبق نظرسنجی اخیر موسسه گالوپ، ۶۱ درصد از آمریکایی‌ها معتقدند لی هاروی اسوالد در دالاس تنها نبوده و اشخاص دیگری علاوه بر او در توطئه ترور نقش داشته‌اند. گرچه کمیسیون وارن، که توسط دولت برای تحقیق درباره ترور تشکیل شد، تنها اسوالد را در این زمینه مقصر دانست اما امروز ۱۳ درصد مردم آمریکا مافیا، ۱۳ درصد دولت فدرال آمریکا، ۷ درصد سیا، ۵ درصد فیدل کاسترو و ۵ درصد هم گروه‌هایی که با سیاست‌های کندی مخالف بوده‌اند را در این ترور دخیل می‌دانند. این درحالی است که ۴۰ درصد از مردم آمریکا اسم فرد یا گروهی را نمی‌برند و از اینکه چه کسی در این ترور نقش داشته است، اطلاعی ندارند.

در پنجاهمین سالگرد ترور جان اف. کندی،  در این صفحه ویژه به بررسی آخرین تحلیل‌ها و پژوهش‌ها درباره این ترور، عوامل، انگیزه‌ها و پیامدهای آن و نیز ترجمه مقالات منتشر شده در روزهای اخیر می‌پردازیم.

 


 

 

یک مرد، یک راز

روزنامه ایندیپندنت/ نویسنده: پروفسور مارک وایت/ ترجمه: مجتبا پورمحسن


علی‌رغم احترامی که آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار برای جان اف کندی قائل بودند، گذر لایحه حقوق مدنی او برای پایان دادن به تفکیک نژادی در جنوب، هوش لیندون جانسون را نیاز داشت تا کنگره را برای تصویب آن قانع کند. به علاوه کندی دستور اشغال خلیج خوک‌ها را داد، تلاشی بی‌ثمر در استفاده از مهاجران کوبایی برای شعله‌ور کردن یک شورش علیه فیدل کاسترو. و او درگیری در ویتنام را تشدید کرده و تعداد نیروهای نظامی آمریکا در آنجا را از ۶۰۰ نفر به ۱۶ هزار نفر افزایش داده بود.

پس چرا آمریکایی‌ها هنوز کندی را تحسین می‌کنند؟ پاسخ بخشی از این سوال، تراژدی مرگ او – یک رئیس‌جمهور جوان با خشونتی وحشتناک کشته می‌شود- و همین‌طور نیاز جمعی برای به نیکی یاد کردن از اوست. اما تداوم این احترام به کندی اساساً بیشتر به خاطر قدرت تصویری است که در طول زندگی‌اش شکل گرفت. هیچ رئیس‌جمهوری در دو سوی اقیانوس اطلس (آمریکا و اروپا) به محبوبیت کندی نزدیک نشده است. باراک اوباما برای مدت کوتاهی در سال ۲۰۰۸ با پیام مشابهی به مردم امید داد، اما خیلی زود رنگ باخت. در بریتانیا محبوبیت تونی بلر زیاد بود، اما خیلی ریشه‌دار نبود. در روسیه تقلید خام‌دستانه‌ای از یک رهبر قهرمان به نظر می‌رسید. اما در مورد کندی ثابت شده که تصویر شکل گرفته خالص و در بلندمدت موفق بوده است.

این اصالت چندوجهی تصویر کندی است که باعث قدرتش شده است. او در دو دههٔ قبل از ریاست‌جمهوری‌اش، به کمک پدرش، جوزف پی. کندی، ایده‌هایی را دربارهٔ خودش در ذهن مردم جا انداخته است. کارزار ریاست‌جمهوری‌ و روز افتتاح ستاد انتخاباتی کندی، دو ایدهٔ دیگر را نیز اضافه کرد. مشکل کمپین او که بر این واقعیت استوار بود که تا به حال هیچ فرد کاتولیک به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب نشده بود، اگرچه برای کندی مشکلی سیاسی بود، اما باعث شد به او به چشم یک مرد متعهد نگریسته شود. شکوه روز افتتاح ستاد انتخاباتی کندی و حضور ژاکلین همچون یک شاهزاده، سبب شد که ایدهٔ کندی، سلطنتی – و کندی‌ها، خانواده سلطنتی آمریکا به نظر برسند.

توجه رسانه‌ها به همسر و فرزندانش و همچنین برادرش، رابرت کندی به عنوان دادستان کل، ایدهٔ جی‌اف‌کی به عنوان یک نماد خانوادگی را تقویت کرد. مریلین مونرو برای او آهنگ «تولدت مبارک» را در مدیسن اسکور ارک نیویورک خواند. رویدادهای مشهور کاخ سفید را ژاکلین کندی سازماندهی می‌کرد؛ از جمله کنسرتی که نوازنده ویولنسل، پابلو کازالز اجرا کرد، کندی را به عنوان مردی فرهیخته و فرهنگ‌دوست مطرح کرد.

یک نکته حیاتی دیگر هم بود: نقشی که ژاکلین کندی ایفا کرد. با وجود وحشت قتل همسرش که به احتمال قوی لی هاروی اسوالد مرتکب‌اش شده بود، و علی‌رغم تئوری‌های توطئه فراوان، او توانست انرژی‌اش را معطوف این کند که آمریکایی‌ها چطور همسرش را به خاطر می‌سپارند. او با نگرانی از قضاوت پژوهشگران درباره ریاست‌جمهوری جان اف کندی، به دنبال آن بود که از راز مرگ همسرش برای مقابله با تاریخ استفاده کند. بنابراین او تصمیم گرفت خاکسپاری کندی در کنار لینکلن انجام شود و از این طریق بزرگی و شهادت همسرش را هم‌سنگ رئیس‌جمهوری نشان دهد که هم بزرگ بود و هم شهید. از دههٔ ۱۹۷۰، مجموعه‌ای از افشاگری‌ها درباره زندگی شخصی کندی، نام نیک او را در معرض خطر لکه‌دار شدن قرار داده است. این افشاگری‌ها نشان داده که او مردی زن‌باره بود که مواد مخدر مصرف می‌کرد و به معامله با مافیا متهم شده بود. این‌ها موضوعات کم‌اهمیتی نیستند. این‌ها بالقوه می‌توانستند مقام ریاست‌جمهوری او را ساقط کنند. اما نتایج نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که این افشاگری‌های شخصی نتوانسته از احترامی که مردم آمریکا برای کندی قائل هستند، اندکی بکاهد.


پروندهٔ جان اف کندی هیچ‌گاه بسته نخواهد شد
روزنامه ایندیپندنت/ نویسنده: روپرت کورنول/ ترجمه: مهرناز زاوه
اکثر آمریکایی‌ها بر این باورند که قاتل جان اف کندی به تنهایی عمل نکرده است. اما پنجاه سال از آن زمان گذشته، شاهدان عینی دارند می‌میرند، ‌حافظه‌ها ضعیف شده‌اند و حقیقت مثل همیشه در هاله‌ای از ابهام است. نیمی از قرن گذشته، تنها تعریفی از این ضربهٔ روحی دسته‌جمعی دوران انفجار جمعیت باقی می‌ماند: کجا بودی ‌زمانی که شنیدی رئیس‌جمهور جوان آمریکا، کسی که امیدهای فراوانی به او بود، در دالاس ترور شده؟ اما امروز سوال دیگری، حتی با سماجت بیشتری بر جای مانده: آیا حقیقتاً ‌لی هاروی اسوالد‌ این کار را به تنهایی انجام داده است؟
از آن سال‌ها به بعد، سوای این واقعیت غیرقابل انکار که کندی و اسوالد هر دو کشته شده‌اند، هیچ جنبهٔ دیگری از این پرونده بدون سوال باقی نمانده است. گلوله‌های شلیک‌شده چند تا بودند، از کجا و توسط چه کسی شلیک شدند، کالبدشکافی، فیلم و نوارهای صوتی ترور، اینکه آیا روی شواهد سرپوش گذاشته شده یا جعلی هستند و آیا شاهدان به شکل حساب شده، نادیده گرفته شده‌اند؟ در واقع پنجاه سال تغییر و تحول در علت این توطئه سبب می‌شود هرکدام از این‌ها قابلیت داشتن تاریخچه‌ای جداگانه باشند.
با این حساب، چه کسی متهم به این قتل است؟ نقش مظنونین متغیر و وسیع است. از اتحاد شوروی و فیدل کاسترو تا کوبایی‌های ضد کاستروی تبعید شده، از ادارات دولتی مثل سیا و اف‌بی‌آی تا مافیا و جنایتکاران سازمان‌یافته، از ارتش و مجموعهٔ صنعتی آمریکا تا افرادی که شاید از کندی متنفر بودند. از سرپرست اف‌بی‌آی، جی ادگار هوور تا معاون رئیس‌جمهور، لیندون جانسون.
اولین پیشتازان اتحاد شوروی و کوبای فیدل کاسترو بودند. نه تنها به این خاطر که اسوالد آنجا پناهنده شده بود، بلکه با این فرض که کرملین تشنهٔ گرفتن انتقام تحقیرشدنش در بحران‌ موشکی کوبا بود. همین‌طور کاسترو، او داشت تلاش‌های سیا برای کشتنش را تلافی می‌کرد. اما هیچ‌کدام از این فرض‌ها منطقی نبودند. افشای این جنایت، انتقام و کینهٔ وحشتناکی را از سوی واشنگتن در پی می‌آورد.
سپس نگاه‌ها معطوف سازمان اطلاعاتی آمریکا شد. گفته می‌شد، سیا از غفلت کندی در عملیات سال ۱۹۶۱ خلیج خوک‌ها بسیار خشمگین بود و نگران از اینکه عملیات گروه‌های شبه نظامی‌اش خراب شود. آیا هوور، رئیس مشهور اف‌بی‌آی، از رئیس‌جمهور جوان و دخالت برادرش، رابرت که بعداً دادستان کل آمریکا شد، نفرت نداشت؟ اخیراً تاکید دوباره متوجه کوبا شد، به تبعیدی‌های مخالف کاسترو که اعتقاد داشتند جان اف کندی به آن‌ها در خلیج خوک‌ها خیانت کرده است. گفته می‌شد که آن‌ها با همدستی مافیا که به خاطر سخت‌گیری بابی کندی نسبت به جرایم سازمان یافته به خشم آمده بودند و مشتاق دستیابی مجدد به تجارت پرمنفعت قمارخانه‌ها در کوبای پیش از انقلاب بودند، کندی را ترور کردند.
بعضی‌ها پشت تئوری الیور استون در فیلم جی. ‌اف‌. کی می‌ایستند، اینکه صاحبان منافع صنایع دفاعی قدرتمند داخلی با این هشدار که کندی، آمریکا را از جنگ ویتنام بیرون خواهد کشید و در نتیجه تجارت پرمنفعت آن‌ها را در آینده کساد خواهد کرد، پشت طرح ترور کندی بودند. در این روند، جانسون از آن‌ها حمایت می‌کرد. در این منطق خام، چه کسی سود می‌برد؟ لیندون بی. ‌جانسون آنجا بود. روابط او با کندی هرگز خوب نبود، گفته می‌شد که او در صورت پیروزی مجدد جی. اف. کی در انتخابات سال ۱۹۶۴، از دولت کنار گذاشته می‌شد؛ اما اگر کندی زود‌تر حذف می‌شد، میراث کاخ سفید به چه کسی می‌رسید؟
شاید متقاعد‌کننده‌ترین احتمال، ارتباطات سیا با سام جیانکانا، کارلوس مارسلو و سانتو ترافیکنتی - روسای مافیا که قبلاً به کوبا فرار کرده بودند - باشد که دشمن مشترکی نسبت به کاسترو داشتند. فرانک راگانو، وکیل ترافیکنتی که حالا دیگر زنده نیست، در خاطراتش حتی مدعی شد که رئیس مافیا به او گفته بود که مافیا کندی را ترور کرد، اما اشتباه کرد: «ما باید به جای جک، بابی کندی را می‌کشتیم.»
تعجبی ندارد که ۷۰ درصد آمریکایی‌ها اعتقاد دارند که اسوالد به تنهایی عمل نکرد. به همین نسبت سخت است که بتوان باور کرد در نظامی باز مثل آمریکا شواهد یک نقشه تا حالا آشکار نشده باشد؛ در صورت صحت بعضی از فرض‌های ادعا شده از سوی طرفداران تئوری توطئه، می‌بایست ده‌ها و شاید صد‌ها نفر در جریان اطلاعات مخفی بوده باشند و عین حال در این پنجاه سال هیچ کس زبان نگشوده است؟
امسال در پنجاهمین سالمرگ جی. اف. کی نیز هیچ کس کاملاً مطمئن نیست که چرا لی هاروی اسوالد تصمیم گرفت رئیس‌جمهور آمریکا را به قتل برساند. اگرچه احتمال قوی این است که اسوالد به تنهایی دست به این کار زد، اما هیچ کس برای همیشه اطمینان پیدا نخواهد کرد.

چرا آمریکایی‌ها پس از ۵۰ سال کندی را فراموش نکردند؟
مجله فوربس/ نویسنده: آلیس جورج
۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ همانند دیگر روز‌ها آغاز شد، ولی آنچه که پیش آمد در روح آمریکایی‌ها حک شد، تصاویری سیاه و سفید آغشته به احساسات که در ذهن میلیون‌ها آمریکایی باقی مانده است. برای کسانی که سنشان اجازه می‌دهد، آن روز در خاطره‌شان جایگاهی دارد - روزی که کندی مرد- و روزی که گلوله‌ای، آمریکای قرن بیستم را از هم درید. خبر ناگهان، بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای سر رسید. شلیک گلوله‌ها در دالاس، خوشنودی و خودبرتربینی ملی آمریکایی‌ها را متلاشی کرده بود. مردی که در جعبه‌های کارتن پناه گرفته بود، با تفنگی که توسط پست سفارش داده بود به رهبر برگزیدهٔ آمریکا، سردمدار دموکراسی جهان، حمله کرد. آمریکایی‌ها به سمت تلویزیون‌هایشان دویدند تا آخرین اخبار را دریافت کنند و برای رئیس‌جمهورشان عزاداری کنند. بسیاری از آن‌ها به مقایسه با قتل آبراهام لینکلن پرداختند. اما تعداد کمی از آن‌ها رئیس‌جمهور جیمز گارفیلد و ویلیام مک‌کینلی را به خاطر آوردند که هر دوشان جان خود را با شلیک گلوله از دست داده بودند؛ بسیاری از آمریکایی‌ها در سال ۱۹۶۳ انتظار داشتند که مرگ کندی نیز همچون دیگران از خاطرهٔ آمریکا پاک شود. با این وجود، پنجاه سال از آن روز پاییزی آفتابی دالاس می‌گذرد و هنوز آمریکایی‌های زیادی یاد جوان‌ترین رئیس‌جمهور کشورشان را گرامی می‌دارند. گارفیلد یا مک‌کینلی هرگز نتوانستند در خاطرهٔ آمریکایی‌ها نقش ببندند.
به دلایل مختلفی، جی اف کی با گذشت پنجاه سال از مرگش همچنان شخصیتی زنده است. شاید مهم‌ترین چیزی که به «زندگی پس از مرگ» او در فرهنگ آمریکایی کمک کرد رسانهٔ تازه تولد یافتهٔ تلویزیون بود. کندی نخستین رئیس‌جمهوری بود که کنفرانس‌های خبری زنده در تلویزیون اجرا کرد و پس از آن، آمریکایی‌ها با فردی که در کاخ سفید اقامت گزیده بود احساس نزدیکی می‌کردند. هنگام مرگش نیز تلویزیون حضور داشت. حضوری که هیچ رسانهٔ دیگری نمی‌توانست با آن رقابت کند. سه کانال تلویزیونی با پوشش خبری بدون وقفه‌شان آخر هفته‌ای سرشار از تصاویر ماندگار پدید آوردند که در اذهان باقی ماند: تقلای گزارشگران در لحظات اولیه برای به دست آوردن اطلاعات، آشفتگی و شلوغی اطراف لی هاروی اسوالد که پس از انجام قتل به ادارات مختلف پلیس در دالاس منتقل می‌شد، طبل‌های آرام، اسب بدون سوار، بیوه‌ای شجاع، کودکی که برای تابوت پدرش دست تکان می‌داد و باقی تصاویر. تلویزیون به مردم پیوست تا در عزاداری آن‌ها شرکت کند و روزهای غرق در هراس و حیرتی که قتل در پی داشت را از سر بگذرانند و دو روز پس از قتل رئیس‌جمهور میلیون‌ها آمریکایی سراسیمه و حیرت‌زده کشته شدن قاتل کندی را به صورت زنده در تلویزیون دیدند. تنها یک هفتهٔ قبل از آن، همهٔ این اتفاقات غیرقابل تصور بودند.

وحشت سیاه‌پوستان از ترور کندی
روزنامه گاردین/ نویسنده: کندیس الن
قتل جان اف کندی در نوامبر ۱۹۶۳ سیاه‌پوستان آمریکایی را به وحشت انداخت، بسیاری می‌ترسیدند که قتل او عقبگردی فاجعه‌آمیز برای جنبش‌های برابری مدنی محسوب شود، ولی آیا می‌توان گفت که این اتفاق آغاز تغییرات بود؟... دوران ترسناکی بود. سیزده ماه پیش از آن در زمان بحران موشکی کوبا، ما به پدر‌ها و مادر‌هایمان پناه می‌بردیم و به صفحهٔ سیاه و سفید تلویزیون‌هایمان خیره می‌شدیم که آدمک‌های آن از تهدیدات نابودکنندهٔ هسته‌ای میان خروشچف و کندی سخن می‌راندند و در تحلیل مسائل نمی‌توانستند ترس خود را پنهان کنند. اگرچه که من در حومهٔ کنتیکت از این بحران‌ها به طور نسبی دور بودم ولی به عنوان یک کودک سیاه‌پوست اضطراب‌هایی مزمن و همیشگی در من وجود داشتند؛ اضطراب کتک زدن‌ها، بمبگذاری‌ها و حملهٔ سگ‌ها، قتل فعال جنبش مدنی مدگار اورز، کشته شدن چهار دختر کوچک و بسیاری دیگر، فریاد «کاکا سیاه» و صلیب‌های سوخته، تمام این نفرت‌های وحشیانه و ترسناکی که متوجه سیاه‌پوستان بود (واژه‌ای که ما و آن‌ها استفاده می‌کردیم و در حقیقت از واژهٔ رنگین‌پوست استخراج شده بود) فقط به این خاطر که ما نیز می‌خواستیم همهٔ آنچه که سفیدپوستان می‌توانستند انجام دهند را انجام دهیم...
اگر آن مردم دیوانه و سرشار از نفرت می‌توانستند رئیس‌جمهور آمریکا را به قتل برسانند پس هیچ کس دیگری در امان نبود. بزرگتر‌ها برایمان پاسخی نداشتند.
... برای بسیاری از دوستان سفیدپوست من، آنچه که در پی آمد وحشتی بود بی‌درنگ و غمی عمیق برای مرگ امید و از دست دادن آینده‌ای روشن- یا هر چیز دیگری- چیزهایی محکم و استوار ولی غیرشفاف. در خانهٔ ما، همانند خانهٔ بسیاری دیگر از آفریقایی –آمریکایی‌ها، ترس واضح‌تر و مشخص‌تر بود: آیا رئیس‌جمهور به خاطر دفاع از جنبش حقوق مدنی توسط نژادپرستانی خشمگین به قتل رسیده است؟ و اگر این‌طور است بر سر جنبش ما چه خواهد آمد؟

کندی هنوز الهام‌بخش میلیون‌ها نفر است
روزنامه هافینگتن پست/ نویسنده: برنیس‌ ای. کینگ (دختر مارتین لوتر کینگ)
در ۲۲ نوامبر سال ۱۹۶۳ من کودکی هشت ماهه بودم و کوچکتر از آنکه بتوانم عظمت تراژدی‌ای که رخ داد را درک کنم، روزی که ملت از اشک و اندوه لبریز شد. اما دربارهٔ تاثیر ترور کندی در روند تغییر تاریخ آمریکا بسیار مطالعه کرده‌ام. در واقع اکثر نویسندگان بر این عقیده هستند که آمریکا هرگز آن خوش‌بینی و خوش‌دلی که زادهٔ دولت کندی بود را بازنیافت.
اگرچه کودک بودم اما می‌دانستم که این تراژدی بر خانوادهٔ ما نیز تاثیر گذاشته است. مادرم در بخشی تکان‌دهنده از کتابش «زندگی من با مارتین لو‌تر کینگ» این‌گونه می‌نویسد: در ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ مارتین طبقهٔ بالا بود و به کار‌هایش مشغول بود. تلویزیون نیز در پس‌زمینه روشن بود... مارتین من را صدا زد: «کُری، می‌گویند رئیس‌جمهور تیر خورده - شاید مرده باشد.» من از پله‌ها به سمت مارتین دویدم، نشسته بودیم و دعا می‌کردیم که جان کندی نمیرد. ما به یک تراژدی ملی فکر می‌کردیم و مهم‌تر از آن تاثیری که مرگ او می‌توانست بر جنبش سیاه‌پوستان داشته باشد. ما احساس می‌کردیم که کندی از دوستداران جنبش است و در کنار او جنبش می‌تواند به پیش رود. تلویزیون را تماشا و برایش دعا می‌کردیم.
چندی بعد اعلام کردند که رئیس‌جمهور مرده است. مارتین در تمام این مدت بسیار ساکت بود. بالاخره گفت: «این‌‌ همان چیزی است که برای من هم اتفاق خواهد افتاد. همیشه به تو گفته‌ام این جامعه بیمار است.» نمی‌توانستم حرفی بزنم. هیچ واژه‌ای پیدا نمی‌کردم تا همسرم را آرام کنم. نمی‌توانستم بگویم: «برای تو چنین اتفاقی نخواهد افتاد.» احساس می‌کردم که حق با اوست. سکوت رنج‌آور و دردناکی بود. به او نزدیک شدم و دستانش را در دست گرفتم. هرگز به اندازهٔ شنیدن خبر کشته شدن رئیس‌جمهور متأثر نشده بودم. حتی هنگامی که خبر رسید مارتین در هارلم چاقو خورده است.
جان کندی به ما بسیار محبت کرده بود، احساس می‌کردیم که می‌توانیم به دوستی او تکیه کنیم، در عین حال او رئیس‌جمهور ما بود. همهٔ خانوادهٔ ما چنین احساسی داشتند؛ بعدازظهر آن روز بچه‌ها از مدرسه به خانه بازگشتند، یوکی از پله‌ها بالا دوید و فریاد زد: «مادر! مادر!» پدرش که از کنار او می‌گذشت گفت: «چی شده یوکی؟» او برای پاسخ دادن از حرکت نایستاد و به سمت من دوید: «مادر، رئیس‌جمهور کندی را کشتند، او به هیچ کسی بدی نکرده بود.» سپس ادامه داد «آه مادر! حالا دیگر هیچ‌وقت آزادیمان را به دست نخواهیم آورد.» او را در آغوش کشیدم و به اتاق مهمان بردم، مارتی و دکستر دو ساله نیز به دنبال ما آمدند. همه نشستند و من گفتم: «یولاندا، می‌دانم که چه حسی داری. همهٔ ما این حس را داریم. این یک تراژدی وحشتناک است، ولی ما آزادیمان را به دست خواهیم آورد. خدا وجود دارد و او از ما حفاظت خواهد کرد. پس نگران نباش، ما آزادیمان را به دست می‌آوریم.»... ماه‌ها بعد که من و مارتین موقعیت را بررسی می‌کردیم به این نتیجه رسیدیم که رئیس‌جمهور کندی برای تصویب قانون حقوق مدنی مخالفان زیادی در کنگره داشت. اما مرگ او چنان تاثیری در ملت گذاشت که تصمیم گرفتند این قانون را برای ادای احترام به او، تصویب کنند.
... به گذشته می‌نگرم و به یاد می‌آورم که پس از قتل پدرم در ۴ آوریل ۱۹۶۸ سناتور رابرت اف. کندی و همسرش برای تسلیت‌گویی به خانهٔ ما در آتلانتا آمدند. تنها دو ماه پس از آن بود که مادرم برای عرض تسلیت به دیدار خانم کندی رفت. پس از قتل سناتور کندی رابطهٔ عمیق‌تری میان خانوادهٔ ما و کندی شکل گرفت.

من مرگ کندی را دیدم
یک شاهد عینی پس از پنجاه سال داستان ترور جان اف کندی را بازگو می‌کند. در چند فریم از فیلم هشت میلی‌متری مشهوری که آبراهام زپرودر از ترور کندی ثبت کرده است، تصویر نامشخصی از یک پدر، مادر و کودکی به چشم می‌خورد که از پشت اتومبیل رئیس‌جمهور شاهد تیر خوردن او بودند. این کودک جف فرانزن نام دارد. او ۵۶ سال دارد، مدیر موسسه املاک است و در ویرجینیای شمالی زندگی می‌کند که روایت خود را از روز ترور کندی برای نخستین بار در مجلهٔ Slate بازگو کرده است: «... پدر دالاس را خوب می‌شناخت، ما را به دفتری برد که قبلا در آنجا کار کرده بود. به اف‌بی‌آی تلفن زد و آن‌ها نزد ما آمدند تا چند سؤال بپرسند. پدرم همیشه داستانی را تعریف می‌کرد که یک مأمور اف‌بی‌آی از من پرسید: کسی را با تفنگ دیدی؟ و من پاسخ دادم: "بله، آدم‌های زیادی را با تفنگ دیدم!" منظور من پلیس‌هایی بودند که در اطرافمان به این سو و آنسو می‌دویدند. ما اسوالد [ضارب کندی] را ندیدیم. وقتی به خانه برگشتیم خیلی ناراحت بودیم. همه‌مان ساکت بودیم، انگار در خانهٔ ما کسی مرده بود.»

ارتباط گروه واکر با ترور کندی
Slate  / نویسنده: ربه‌کا آنیون
روز ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳، پیش از ورود جان اف کندی به دالاس، ۵ هزار نسخه آگهی با مضمون «تحت تعقیب به جرم خیانت» ‌در شهر توزیع شده بود که کندی را به دروغگویی دربارهٔ مسایل خانوادگی، سهل‌انگاری در برابر کمونیسم و منصوب کردن ضد کاتولیک‌ها به سمت‌های دولتی متهم می‌کرد... ژنرال ادوین ا. واکر، اهل تگزاس که در جنگ جهانی دوم و جنگ کره خدمت کرده بود از سمت نظامی خود در سال ۱۹۶۱ مجبور به استعفا شد، زیرا تحقیقاتی که به دستور کندی انجام گرفته بود، نشان می‌دادند که او از قانون Hatch که طبق آن کارمندان فدرال در حین انجام وظیفه از فعالیت‌های سیاسی منع می‌شوند، سرپیچی کرده است. پس از آن، واکر به دالاس رفت و رهبری فعالیت‌های سیاسی راستگرایان در شهر را به عهده گرفت... گروه واکر که تهیه و پخش این آگهی‌ها را برعهده داشتند پس از ترور کندی مورد سوءظن قرار گرفتند ولی از هرگونه اتهامی تبرئه شدند. اما تصادف عجیبی اتفاق افتاد. در ۱۰ آوریل ۱۹۶۳، واکر در اتاق کارش نشسته بود که گلوله‌ای از بیرون به سمتش شلیک شد و با فاصلهٔ کمی از کنار سرش گذشت. بنابر شهادت مارینا اسوالد، لی هاروی اسوالد ماه‌ها پیش از آنکه نقشهٔ قتل رئیس‌جمهور را اجرا کند، این نقشه را طراحی و اجرا کرده بود.

کاسترو در قتل کندی دست داشته است؟
بهرنگ رجبی
تاریخ ایرانی: کتابی تازه نوشتهٔ یک مأمور سابق سی‌آی‌ای (CIA) ادعا می‌کند رهبر کوبا در حادثهٔ مرگ جان اف. کندی نقش داشته است.
بنا به ادعای کتاب نوشتهٔ برایان لَتل، افسر مأمور سی‌آی‌ای در امور امریکای لاتین، سرویس امنیتی کوبا به رهبری فیدل کاسترو، در واقعهٔ مرموز و پیچیدهٔ قتل رئیس‌جمهور وقت امریکا، جان اف. کندی، دخیل بوده است. ادعای مقامی در این سطح اهمیت بسیاری در بررسی و تحلیل واقعهٔ مرگ کندی دارد.
لَتل صراحتاً می‌گوید فیدل کاسترو در واقعهٔ مشهور بیست و دوم نوامبر ۱۹۶۳ که منجر به مرگ کندی شد، نقش داشته است. او در کتابش، «خیابان‌های کاسترو: سی‌آی‌ای سازوکار اطلاعاتی کوبا»، می‌نویسد: «کاسترو و معدود افسرانی از سرویس امنیتی کوبا در مرگ کندی نقش داشتند... نقش آن‌ها در مقیاس کل واقعه اندک بود اما شک نیست که این نقشهٔ قتلی بود سازماندهی‌شده و مطابق برنامه‌ای اندیشیده و حساب‌شده.»
کتاب لَتل نوشته‌ای است سرشار از پانویس و ارجاعات پیرامون مدیریت نظام اطلاعاتی کوبا که ماه آیندهٔ میلادی منتشر خواهد شد. لَتل می‌گوید لی هاروی اُسوالد، متهم ردیف اول این حادثه، در سپتامبر ۱۹۶۳ به چند دیپلمات کوبایی در مکزیکوسیتی گفته است که قصد دارد کندی را بکُشد. لَتل می‌گوید اُسوالد در تمام مدت روندی که تا رسیدنش به دالاس طی کرد، مقاماتی از دولت کوبا را در جریان جزئیات کار‌هایش می‌گذاشت.
تحلیلگران مدعای لَتل را بسیار مهم خوانده‌اند چون او تاکنون بلندمرتبه‌ترین مقام سرویس اطلاعاتی امریکا است که رهبر کوبا را به دست داشتن در ترور کندی متهم کرده است، اما ضمناً ادعاهای لَتل قابل اثبات نیست چون بسیاری از اسنادی که به آن‌ها اشاره می‌کند هنوز از سوی سرویس‌های اطلاعاتی امریکا در دسترس عموم قرار نگرفته‌اند و امکان سنجش‌شان برای محققان فراهم نیست. در این مورد خاص به‌رغم گذشت سال‌ها حتی سی‌آی‌ای اسناد و مدارک چندانی افشا نکرده است. یکی از سخنگویان این سرویس اطلاعاتی در پاسخ به پرسشی دربارهٔ صحت ادعاهای لَتل در کتابش فقط به گفتن این جمله اکتفا کرده است که «می‌توانید از قول ما بنویسید که تکذیب می‌کنیم»، اما حاضر به ارائهٔ هیچ توضیح بیشتری نشده است.
لَتل اما در سیستم اطلاعاتی ایالات متحده مقامی بسیار بلندپایه داشته است و هیچ بعید نیست که مدعاهایی که در کتابش مطرح کرده، بتواند موضع سی‌آی‌ای در قبال مرگ جان اف. کندی را به چالش بکشد و تغییر دهد. پنج دهه است که این سازمان سفت‌وسخت تأکید می‌کند که هیچ سندی دال بر وجود توطئه‌ای سازماندهی‌شده در قتل کندی وجود ندارد و با اینکه لی هاروی اُسوالد مشخصاً مواضعی دست‌چپی داشته اما هیچ مدرک قطعی‌ای وجود ندارد که نشان دهد او در کُشتن کندی به دستور کاسترو عمل کرده است. حتی سال ۱۹۶۷ ریچارد هلمز، رئیس وقت سی‌آی‌ای نامه‌ای برای همهٔ واحدهای مستقر این سازمان در تمام دنیا فرستاد و در آن دستور داد اعضای این سرویس اطلاعاتی به هیچ بحث و جدلی در مورد انگیزه‌ها و چگونگی عملکرد اُسوالد در ماجرای قتل کندی وارد نشوند. موضع این سازمان تاکنون همواره این بوده است: اُسوالد به دلایلی که تنها برای خودش روشن و موجه است جان اف. کندی را به قتل رسانده و هر کس نظری غیر این دارد یا ادعای گزاف می‌کند یا ضدامریکایی است ــ یا هر دو.
اگر لَتل در دهه‌های شصت یا هفتاد میلادی ــ که مأمور و حقوق‌بگیر سی‌آی‌ای بود ــ این کتاب را می‌نوشت، قطعاً از سازمان اخراج می‌شد. در واقع کتاب او ادعا می‌کند هم اف‌بی‌آی و هم سی‌آی‌ای واقعهٔ سال ۱۹۶۳ را حدس می‌زده‌اند؛ اگر ادعای کتاب حقیقت داشته باشد، یعنی هر دوی این سازمان‌های اطلاعاتی مشخصاً و به دقت لی هاروی اُسوالد چپ‌رو را زیر نظر داشته‌اند اما نتوانسته‌اند وسط روز روشن مانع اجرای نقشهٔ او برای کُشتن رئیس‌جمهور ایالات متحده شوند ــ و حتی بعد از طی نیم قرن پس از آن نتوانسته‌اند نقش سیستم اطلاعاتی کوبا را در آن اثبات کنند.

کاگ‌ب در قتل کندی دست داشت؟
نیل تویدی/ ترجمه: عباس زندباف
تاریخ ایرانی: حدود ۵۰ سال پس از ترور جان اف. کندی کتاب جدیدی با نام «جاسوس بی‌نظیر» (Spy Like No Other) منتشر شده که رابرت هولمز، نویسنده‌اش معتقد است لی‌ هاروی اسوالد، قاتل کندی توسط مخالفان تندروی هوادار استالین هدایت می‌شده است.
جوان آمریکایی برافروخته بود، هر دم بر هیجانش افزوده می‌شد و اسلحه‌ای پر را روی میز گذاشته بود. التماس می‌کرد که اتحاد شوروی باید هر چه زود‌تر به وی روادید بدهد. از دست تجسس‌های اف‌بی‌آی به تنگ آمده بود و چون کمونیست متعصبی بود دوست داشت به آغوش روسیهٔ مادر بازگردد.
یکی از سه دیپلمات شوروی اسلحه را برداشت و بعد از خالی کردن به صاحبش برگرداند. همین دیپلمات با خونسردی توضیح داد که دادن روادید تا آینده‌ای نزدیک میسر نیست. جوان آمریکایی که دلسرد شده بود مدارکش را برداشت و از کنسولگری شوروی خارج شد اما راهی دالاس شد نه خانهٔ قبلی‌اش در نیواورلئان. این ملاقات در شنبه ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۳ در مکزیکوسیتی رخ داد، آن جوان لی هاروی اسوالد بود که ۵۵ روز بعد جان ‌فیتز جرالد کندی، سی ‌و پنجمین رییس‌جمهور ایالات متحده را کشت.
این روایتی است که اولگ نچیپورنکو، یکی از دیپلمات‌های حاضر در آن روز بیان کرده است. دو دیپلمات دیگر هم پاول یاتسکوف و والری کاستیکوف نام داشتند و هر سه در واقع افسران کاگ‌ب بودند. طبق گزارش سیا، کاستیکوف به ادارهٔ ۱۳ فرماندهی اول متصل بود که مختص «عملیات اجرایی» یعنی خرابکاری و قتل بود.
نیم قرن بعد، دو ضایعهٔ بزرگ دوران جنگ سرد همچنان خاطره‌ها را تحریک می‌کند، بحران موشکی کوبا در ۱۴ تا ۲۸ اکتبر ۱۹۶۲ و قتل کندی در ۲۲ نوامبر سال بعد. پنجاهمین سالگرد قتل کندی می‌تواند دوباره آتش بحث راجع به آن دیدار موقع ناهار در دیلی‌پلازا را روشن کند. وکیلی به نام وینسنت باگلیوسی در کتابش به نام «اصلاح تاریخ» ۱/۵ میلیون واژه را به رشتهٔ تحریر در آورده تا ثابت کند اسوالد تیرانداز تک‌ و تنهایی بوده است.
بسیاری با این دیدگاه مخالفند از جمله کارگروه انتخابی مجلس نمایندگان آمریکا برای تحقیق راجع به این قتل که در سال ۱۹۷۹ نتیجه‌گیری کرد به احتمال زیاد پای دو تیرانداز در میان بوده است و بنابراین کندی قربانی توطئه‌ای شده بود. نتیجه‌گیری دیگر آن کارگروه بر اساس یافته‌هایش این بود که دولت شوروی در قتل کندی دست نداشته است. در سال ۱۹۷۹ بن‌بست هسته‌ای بین شرق و غرب همچنان پابرجا بود و قرار بود یک دههٔ دیگر دوام یابد و یافته‌های آن کارگروه می‌بایست‌‌ همان گونه می‌بود زیرا اوضاع همانند سال ۱۹۶۳ بود و اگر اعلام می‌کردند که شوروی در قتل کندی دست داشته شاید جنگی اتمی در می‌گرفت.
رابرت هولمز قبول دارد که دولت شوروی به طور رسمی در ماجرا دخالت نکرده بود اما معتقد است که رویدادهای کوبا و سال بعد از آن ارتباط تنگاتنگی داشتند. هولمز که دیپلمات سابق انگلستان است و از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۲ در سفارت انگلیس در مسکو مشغول به کار بود، بررسی تازه‌ای راجع به آن دوران دلهره‌آور انجام داده است. نتیجه‌گیری‌اش نه به شسته‌رفتگی فرضیه باگلیوسی مبنی بر دخالت «کله‌خری تک ‌و تنها» است و نه به پیچیدگی هزارتویی روایت‌های توطئه‌آمیز نویسندگانی مثل جیم مارس که اثرش الهام‌بخش اولیور استون در فیلم جی‌اف‌کی بود.
به نظر هولمز، ممکن است اسوالد به تنهایی اقدام کرده باشد اما کمابیش با قطعیت می‌توان گفت که تحت نظارت نیرویی بیرونی عمل ‌کرده است. هولمز در کتاب جدیدش به نام «جاسوس بی‌نظیر» نوشته است که کندی به احتمال زیاد قربانی عناصر خودسر در درون کاگ‌ب شده بود، قربانی هواداران متعصب استالین که نتوانسته بودند به واسطهٔ روحیات و آموزش‌هایشان خفت عقب‌نشینی در ماجرای کوبا را تحمل کنند. از پشت سر نیکیتا خروشچف، رهبر شوروی، از کندی انتقام گرفتند زیرا با موضع خشک و قاطعانه‌اش که پشتوانه‌اش برتری کوبندهٔ ایالات متحده از لحاظ موشکی و هواپیماهای بمب‌افکن بود، شوروی را واداشت تا موشک‌های هسته‌ای میان‌برد خود را از کوبای تحت حاکمیت فیدل کاسترو خارج کند.
هولمز می‌گوید: «ماجرای کوبا برای آن افراد خفت تمام‌عیاری بود. اعتقاد داشتند که کار‌ها را باید به روش استالینی انجام داد. یعنی باید به دشمن ضربه زد و محکم هم ضربه زد...خروشچف و کندی در پی ماجرای کوبا روابط دوستانه‌ای با هم نداشتند اما به کلی نیز از هم رویگردان نشده بودند. جلو می‌رفتند و اوضاع جهان را آرام نگه می‌داشتند. گروه خودسر درون کاگ‌ب چنین اوضاعی را خوش نداشت و سودای جنگ در سر داشت. به نظر آن‌ها خروشچف می‌بایست سلاح‌های اتمی را شلیک می‌کرد و با تسلیم شدن در برابر فشار آمریکا تن به خفت داده بود.»
جاسوس مورد نظر عنوان این کتاب، ایوان سروف بود، رزمنده‌ای شش‌دانگ و درس‌آموخته در تصفیه‌های دههٔ ۱۹۳۰؛‌‌ همان دهه‌ای که استالین طی آن میلیون‌ها نفر را به کام مرگ فرستاد. سروف از کارگزاران وحشت بود که در سال ۱۹۴۱ بر انتقال صد‌ها هزار نفر از مردم کشورهای بالتیک به جاهای دیگر و در جنگ با آلمان بر نابود کردن افراد بی‌شماری به اتهام خیانت نظارت کرد. سروف پس از مرگ استالین بخت خود را امتحان کرد و به سرنگونی لاورنتی بریا از سرسپردگان اصلی استالین کمک کرد. سروف در سال ۱۹۴۵ توسط خروشچف به ریاست کاگ‌ب گماشته شد و با پشتیبانی متحدانش، یوری آندروپوف و ولادیمیر کریوچکف نقشی مهم در سرکوب قیام مجارستان در سال ۱۹۵۶ ایفا کند.
آندروپوف در ادامه کاگ‌ب را مدیریت کرد و سپس از سال ۱۹۸۲ تا زمان مرگش در سال ۱۹۸۴ رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بود. کریوچکف هم در سال ۱۹۹۱ کوشید تاریخ را به گذشته برگرداند و کودتایی علیه دولت میخاییل گورباچف را رهبری کرد.
سروف در سال ۱۹۵۹ به ریاست سازمان اطلاعات ارتش شوروی (GRU) گمارده شد. ظاهراً همزمان با بحران موشکی کوبا اهمال‌کاری‌هایی از او سر زد و مشخص شد که اولگ پنکوفسکی یکی از افسران GRU، جاسوس انگلستان است. پنکوفسکی اعدام شد و سروف هم ناپدید شد. شایع شد که نتوانست رسوایی را تحمل کند و با شلیک گلوله‌ای به زندگی خود خاتمه داد اما در واقع تا سال ۱۹۹۰ زنده بود.
به اعتقاد هولمز، رسوایی سروف پوششی بود برای پنهان کردن نقش وی در ماجرایی که بسیار مهم‌تر از ماجرای پنکوفسکی بود. به احتمال زیاد این سه نفر یعنی سروف، آندروپوف و کریوچکف سازمان‌دهندگان طرح قتل کندی بودند. هولمز می‌گوید: این سه نفر تندروهایی دوآتشه بودند. معتقد بودند نباید دست روی دست گذاشت. از نظر آن‌ها کندی دشمنی سرسخت بود و باید بلایی بر سرش می‌آوردند. سروف قطعاً کاستیکوف را می‌شناخت و می‌توانست از طریق دم و دستگاه کاگ‌ب با او ارتباط برقرار کند. کاستیکوف تمامی دستورات مسکو را پنهان نگه می‌داشت و ممکن است که گمان کرده باشد در عملیاتی رسمی به کار گرفته شده است. «آیا می‌شد از اسوالد استفاده کنند؟ آری. آدم عجیب و غریبی بود و به علت آنکه به اتحاد شوروی مهاجرت کرده و سپس به ایالات متحده برگشته بود در کانون سوء‌ظن قرار داشت. اما وقتی به آدمکش یک‌بار مصرف نیاز داشته‌ باشیم ناچاریم با آنچه در اختیار داریم دست به کار شویم.»
هولمز مطمئن نیست که اسوالد چه مدت مورد توجه شوروی بوده است، «اما رفتاری که در مکزیکوسیتی و در آن آخر هفتهٔ سپتامبر ۱۹۶۳ با وی کردند خیلی غیرعادی بود. اگر این آدم اهمیتی نداشت سه دیپلمات ظاهراً ارشد در صبح شنبه با وی صحبت نمی‌کردند. آن سه مرد ظاهراً داشتند مقابل کسانی بازی می‌کردند. کاگ‌ب داشت با GRU بازی می‌کرد. دوست نداشتند بازی را ببازند. اگر فوریتی در میان بود احتمالاً یکی از آن‌ها می‌ماند تا با اسوالد صحبت کند. در آن صورت اسوالد را نمی‌شد آدم مهمی تلقی کرد.»
بله اسوالد دو سال در اتحاد شوروی زندگی کرده بود ولی آدم ویژه‌ای نبود. در آن صبح شنبه درخواست روادید کرده بود که چهار ماه طول می‌کشید تا به آن رسیدگی شود. می‌توانستند جواب بدهند «برو دوشنبه بیا». اما سه نفری به مدت دو ساعت با اسوالد حرف زدند. وقتی چنین چیزی رخ می‌دهد طرف باید کسی بوده باشد.
«بلافاصله پس از ملاقات با اسوالد هم تلگراف محرمانه‌ای برای مسکو ارسال کردند. برای فردی عادی که برای دریافت روادید آمده باشد چنین کاری را نمی‌کنند. واقعهٔ خاصی داشت در آنجا رخ می‌داد.»
هولمز که تا مقام دبیر اولی سفارت رسیده بود و یک رده پایین‌تر از سفیر بود خودش فشارهایی که از سوی دولت شوروی وجود داشت را تجربه کرده بود. «به رستوران که می‌رفتیم احساس می‌کردیم زیر میز میکروفون کار گذاشته‌اند. هرگز آرامش نداشتیم. شایعات زیادی وجود داشت که شوروی‌ها روی سفارتخانه‌ها اشعهٔ خاصی می‌تابانند.»
اما هولمز آدم متینی است و سعی می‌کند بیش از حد احساسات به خرج ندهد. قبول دارد که شاید اشتباه کرده باشد اما معتقد است نظریهٔ وجود عناصر خودسر در کاگ‌ب معقول‌تر است تا نظریه‌های کنار گذاشتن همگان و متوسل شدن به جمع مافیا- سیا - ارتش.
هولمز می‌گوید: «بیش از یک احتمال معقول وجود دارد. به نظر من تمامی شواهد مبتنی بر قرائن است وگرنه کار به دادگاه می‌کشید نه اینکه اینجا بنشینیم و راجع به آن حرف بزنیم. هیچ کدام از نظریه‌های قتل کندی محکمه‌پسند نیست. برای باور کردن سایر نظریه‌های قتل جهش بزرگی لازم است اما برای پذیرفتن نظریهٔ من گام کوچکی باقی مانده است.
اما اسوالد چه می‌کرد؟ اسوالد آدم عجیب و غریب و پرحرفی بود و بی‌شک اگر جک رابی گلوله‌ای به شکمش نمی‌زد همه چیز را می‌گفت. اگر اسوالد آن روز بعد از شلیک به کندی به سرکار جی‌دی تیپیت شلیک نکرده بود شاید جان به در می‌برد اما شک ندارم که توسط کاگ‌ب به اتحاد شوروی انتقال می‌یافت یا سر به ‌نیست می‌شد. به هیچ وجه نمی‌گذاشتند دستگیر شود.»

50 سالگی مرگ کندی؛ پایان یک رویا
50 سال پیش جان اف کندی، سی و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده امریکا به قتل رسید. در 1036 روز ریاست جمهوری او، کارهای ناتمام زیادی باقی ماند. حالا امریکایی ها به او چگونه می بینند؟
بسیاری ناظران سیاسی به این باورند که جان اف کندی در دوره ریاست جمهوری اش برنامه های زیادی را در سیاست داخلی و خارجی روی دست گرفت، اما این برنامه ها کمتر در عمل پیاده شد. مثلا قانون حقوق مدنی را جانشین کندی، لیندون بی جانسون موفق گردید به کانگرس ارائه کند. یا جنگ ویتنام که پیش از این که کندی اندکی قبل از مرگ اش بحث خروج سربازان را مطرح کند، به صورت فجیعی گسترش یافته بود. با وجود این، آیا او آنطوری که برخی تحلیلگران در واشنگتن ابراز می کنند، یک رییس جمهور متوسط یا حتی رییس جمهور بد بود؟
ماروین کالب از موسسه بروکینگز در می گوید: «کندی برای مردم امریکا امیدواری زیادی ایجاد کرد. این خوشبینی و این توانایی که امریکا را به ماجراجویی جدیدی درگیر کرد، میراث اوست». او با نگاهی کمی دوستانه تر می افزاید: «من آرزو می کنم که ما امروز شاهد کارهای بیشتر او می بودیم».
حتی شک گرایان نیز نمی توانند از خیال "چی می شود اگر" کندی طفره روند که او را برای نسل ها مجذوب ساخت. کریستین دونووان، یک خانم مسن در مراسم یادبود از مرگ کندی در کلیسای سنت متی در واشنگتن نیز چنین حسی دارد. او می گوید که اوایل 1960 یک دوره روشن، انگیزه دهنده و آغازی نو با ریيس جمهور جوان بود. او می گوید: «برای یک مدت کوتاهی یک کلموت (دژی که شاه آتور، پادشاه افسانوی انگستان ساخت) بود. دوره فوق العاده در تاریخ ما بود. مرگ او تمام ملت را درد و رنج داد. مردم ساعت ها در جلو تلویزیون های خود نشسته بودند. کلیساها پر از مردم بودند».
اندرو کرافت که با دوستان خود به کنسرت یادبود از کندی آمده است، در زمان ریاست جمهوری کندی هنوز تولد نشده بود. این مرد جوان با شور و شوق زیاد می گوید: «برای من شخصاً، او یک آیکن یا نماد است. به کندی می توان به حیث یک الگو نگاه کرد».
دالاس، 22 نوامبر 1963
داکتر رونالد جونز، یکی از اولین داکترانی که پس از حمله بر کندی در تلاش نجات جان او بودند، در دالاس زندگی می کند. جونز در مصاحبه ای با دویچه وله از روز قتل کندی قصه می کند: «من در کافه تریا شفاخانه نشسته بودم که برایم زنگ آمد. 22 نوامبر 1963 بود. در آن زمان درست 5 سال از پایان تحصیلات ام در رشته طب می گذشت. من باید عاجل به مرکز تماس می گرفتم. من از تلفونی که در دیوار کافه تریا نصب بود، استفاده کرده و به مرکز تماس گرفتم. از آن طرف تلفون برایم گفته شد: رییس جمهور هدف شلیک قرار گرفته است. او را به اتاق عاجل عملیات می آورند و همه چیز را آماده ساخته اند».
داکتر جونز این داستان را چندین بار قصه کرده است. اما وقتی به این جا می رسد که او و همکاران اش بعد از هشت دقیقه تلاش برای نجات جان کندی دریافتند که او جان داده است، صدایش می لرزد، حتی حالا که 50 سال از آن روز می گذرد. مرگ کندی تنها برای او و دیگر داکتران شفاخانه "پارک لاند" دالاس یک تجربه تلخ نیست، بلکه برای مردم ایالات متحده امریکا و مردم سراسر جهان نیز دردآور است.
جونز توضیح می دهد: «ما همه متوجه شدم که کندی مرده است. من فکر می کنم که خانم کندی نیز این مساله را می دانست که او در حال مرگ است. زیرا تمام وقت در شفاخانه در لیموزین منتظر بود».
میراث سیاسی کندی
چه چیز از دوره بسیار کوتاه جوان ترین ریيس جمهور در تاریخ امریکا باقی مانده است؟ آیا وعده های انجام نشده او در آینده مورد سنجش قرار می گیرند؟ کندی در بحران موشکی کیوبا در برابر اتحاد جماهیر شوروی غالب گردید. او در این مساله قدرت رهبری و جرئت خود را به نمایش گذاشت. اما کندی موفقیت بیشترش را در پیمان منع آزمایش هسته ای با اتحاد جماهیر شوروی سابق می دید.
ماروین کالب در برخوردهای کندی در برابر بحران موشکی کیوبا و پیمان منع آزمایش اتومی با اتحاد جماهیر شوروی پیشین، یک نگرش جدید سیاسی را می بیند که تا امروز فرهنگ سیاست خارجی امریکا را شکل می دهد. او می گوید: «این میراث اوست که نشان داد حتی اگر در بین هر دو طرف اختلاف های زیادی هم وجود داشته باشد، راهی برای فایق آمدن بر اختلاف ها وجود دارد. و این نمونه ای برای هر دو ابرقدرت بود». بارک اوباما ریيس جمهور فعلی امریکا نیز در سخنرانی خود در برلین در ارتباط به خلع سلاح هسته ای در تابستان سال گذشته میلادی به سیاست کندی در این راستا اشاره کرد.
اشتیفان فاگین، مسوول موزیم "سیکسد فلور" (Sixth Floor) در دالاس می گوید توجه کندی بر مشارکت شهروندان در امور و فعالان اجتماعی، هنوز برای مردم انگیزه می دهد. او در مصاحبه ای با دویچه وله از تظاهرات مردم برای حقوق مدنی، تظاهرات ضد جنگ ویتنام و جنبش اشغال وال استریت یادآوری می کند. او می گوید در جنبش اعتراضی وال استریت جوانانی بودند که اصلاً از 1963 چیزی به خاطر ندارند، اما پوسترهایی با نقل قول های کندی را به دست داشتند.

آمار بازدید تارنما

نمایش تعداد مطالب
1055577

ما 67 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

G+